loading...

چشم‌هاش اندازه‌ی گاوه، بخدا.

بازدید : 186
چهارشنبه 6 آبان 1399 زمان : 2:36

یک. امروز از یه جایی توی کانادا ایمیل گرفت. بعد با استاده صحبت کرد و به‌نظر استاده هم بهش گفت که اوکیه و بیا. من چی‌کار کردم؟ وانمود کردم که خوش‌حالم. شاید هم وانمود نکردم. واقعاً خوش‌حال شدم. اگه ایران بمونه دیگه هیچ‌وقت نمی‌خنده. اگه بره تموم می‌شه همه‌چیز. امروز یکم آروم‌تر بودم. یه بخشیش بخاطر سرترالین و دیازپوکسایده. یه سری تب جلوم بازه. یکی درمیون دانشگاه‌های کانادا و روش‌های آرام خودکشی. آخه احمق، دنبال چی می‌گردی؟ یه دانشگاهی که نوشته باشه یه کسخلی با معدل دوازده و سه‌ترم مشروطی رو می‌گیریم، فاند هم می‌دیم، کون هم می‌دیم؟

دو. یه دختره توی اینستاگرام هست که جدیداً استاکش می‌کنم. دوست‌دختر یکی از آشناها بود. به‌نظر وقتی پسره رفت آمریکا کات کردن. دختره ناراحت به‌نظر نمی‌رسه. خیلی خوشگله. شبیه دوست‌دخترمه. شبیه که نه. به خوشگلی اون نیست، ولی خب نزدیکه. چشم‌هاش گنده‌ست، موهاش مثل اونه، و مثل اون لباس می‌پوشه. بعضی وقت‌ها که دوست‌دخترم می‌گه برو یه آدم بهتر پیدا کن می‌رم اون رو می‌بینم. تنها دختریه که به‌نظرم قابل تحمله. اونم چون شبیه دوست‌دخترمه. انگار یه‌کم از خوشگلیش کم کردن، عوضش یکم از غم و غصه‌ش هم کم کردن.

سه. شهری که به‌نظر قراره بره دریا داره. سرده. و خب زود شب می‌شه. کاش بودم پیشش. زمستون‌ها دستاش رو که می‌گرفتم، دستاش رو مشت می‌کرد از بس سردش بود. منم مشتش رو می‌گرفتم دستم. هر دو دقیقه یه بار هم شاشش می‌گرفت. احمق. چقدر وقته راه نرفتیم تو سرما؟ دلم براش تنگ شده. یه وقتایی احساس خفگی می‌کنم. کف سرم وز وز می‌کنه و احساس می‌کنم دیگه نمی‌خوام زنده باشم. عرضه‌ی چیزی رو نداشتم هیچ‌وقت. یه دفعه اومدم مثل‍اً حالش رو خوب کنم. همین آبان پارسال. گفتم بیا بشین برات شعر بخونم. نمی‌دونم چی فکر کردم. شروع کردم به خوندن. دو هزارتا تپق زدم. یه شعر رو نتونستم بخونم براش.

چهار. نوشته که «تو نور بودی». برای من نوشته. یاد اون روز افتادم که الکل خوردیم با هم. اول خندیدیم، بعد مست شدیم، بعد سگ‌مست شدیم، بعد حالش بد شد و بعد از حال رفت. اون چند لحظه که استرس داشتم که چیزیش شده باشه و دستام می‌لرزید و سعی می‌کردم باهاش حرف بزنم و می‌گفتم چیزی می‌بینی و گفت «نور زیاده». نور زیاد نبود. اون لحظه که حالش بهتر شد حس کردم دیگه نمی‌خوام از دستش بدم. یک‌سال پیش بود.

سه‌گانه‌ی تخمی رنگ‌ها، یا «منگی دیازپوکساید»
برچسب ها
نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 0

آرشیو
آمار سایت
  • کل مطالب :
  • کل نظرات :
  • افراد آنلاین :
  • تعداد اعضا :
  • بازدید امروز :
  • بازدید کننده امروز :
  • باردید دیروز :
  • بازدید کننده دیروز :
  • گوگل امروز :
  • گوگل دیروز :
  • بازدید هفته :
  • بازدید ماه :
  • بازدید سال :
  • بازدید کلی :